هرزگی های من و تو

من ...

هه ...

این دنیا را کثافت گرفته ... همه چی بوی دروغ و هرزگی میده !

دروغ ... از همون دوختن پرده شروع میشه !

یه دروغ بزرگ ...

حقته مرد ... حقته که با یک پرده ی دوخته گول بخوری!

حقته بخاطر کارایی که میکنی گول بخوری !

یه نیگا به اطرافت بنداز ... همه جا پر شده از ج ن د ه  و هرزه

به چی دلتو خوش کردی ؟

به من نگاه کن ... این منم عشقت ... تو آغوشت ...

ولی آیا فقط مال خودتم ... آیا فقط به خودت تعلق دارم !

هه ...

هرزگی تموم شد ...

دیگه مال همیم ...

 

سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱| 20:29 |بهرام و میترا| |

استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن دین من است؛
ایمان زاییده ی ایدئولوژی ارزش دارد ، نه ایمان ارثی یا تقلیدی....
ایمانی که ناشی از تفکر و تحقیق باشد ارزش دارد ...
وگرنه بصورت کورکورانه ، هر فاحشه ی مغزی میتواند ایمان داشته باشد !
این انتهای کفر نیست،
آغاز تفکر است؛
ما خدا را آفریدیم یا خدا ما را؟!!!

سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱| 20:22 |بهرام و میترا| |

صدای بلند آهنگ توی ماشینت داره گوشامو کر میکنه

مستم ... سیگار میکشم ...

در حال رانندگی لباتو میزاری رو لبم ...

میریم رو فضا ...

دستامو میکشم رو پات ...

میگم ولوم آهنگو زیادتر کن ...

ویسکی میخوریم ...

میریم خونت ...

بالا شهر تهران ...

شیک و لوکس ... همون چیزی که آرزوشو دارم

مست مستم ...اتاقتو نشونم میدی ... میشینم رو تختت

مانتومو میندازم رو تخت ...

رو ابرام ...

میگی ویسکی بیارم برات ؟

میگم تا خرخره خوردم نه نمی خوام

میای میشینی کنارم

پیرهنتو در میاری و یه هم آغوشی ... لبام رو لبات

مست مستیم ... حالم خوبه ... پس بزار بیشتر خوبش کنیم

لخت میشیم ... سکس ... عاشق وقتی ام که دیوونه میشی!

من ... تو ... تو یک خونه ... تنهای تنها ... مست مست

شرووع میکنی به خوردن بدن و سینه هام ...

میدونی از خوردن گردنم و سینه هام خوشم میاد ...

از لیس زدن صورت و گردنم خوشم اومد

هه ...

میخوابیم پیش هم ...

دست میکشی تو موهام ...

هوووووم ....درد ... ارضا ... نفس نفس زدن ...گرما ...داغی ...شهوت

همه جامو میبوسی و میخوری

عاشق همیم گویا !!!

دوستت دارم عشقم ...

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱| 12:31 |بهرام و میترا| |